پول، سرمایه، مواد خام، ابزار کار، دانش کافی، نداریم
3دی1388

     دولت نهم فکر میکرد که منابع مالی و انسانی ایران نامحدود است و میتواند هم برای زنده ماندن و مخارج روزانه داشته باشد هم سرمایه گذاری کند و به عمران مملکت بپردازد، هم حاتم بخشی کرده و از اموال ایرانیان به صغیر و کبیر در خارج از کشور به دوست و دشمن کمک بلاعوض کند. در عمل هم به کرات نشان داد که به این موضوع ایمان دارد. مجلس هم که فعلا بجای راس امور بودن در ته امور جای دارد.

     اما واقعیت، مادر انسان نیست که هر خطایی را مکرر بر فرزند ببخشد. هر کس اگر به اندازه مثقالی اشتباه کند، با فاصله زمانی معین، نتیجه‌اش را میبیند.

     اکنون به جایی رسیده‌ایم که دیگر پولی در بانک‌ها نمانده است که به مردم یا صنعتگران وام یا اعتبار یا تسهیلات بدهند. اکثر بانک‌ها یا به بانک مرکزی بدهکارند یا سپرده‌ای از مردم نزد آنها نیست تا آنرا وام بدهند. بانک‌ها تمام سپرده‌های مردم را وام داده و کفگیر به ته دیگ خورده است. مردم هم وجه نقد قابل توجهی ندارند که نزد بانک‌ها بگذارند. اصولا پول‌های زیاد را نمی‌شود در مکانی غیر از بانک قرار داد. چون نه امکان دریافت از بانک را دارد و نه امکان معامله و جابجایی آن ممکن است. آنهایی که پولی در خارج از کشور دارند، با این شرایط و تجربه‌ی سی ساله ما، حاضر به وارد کردن آن به مملکت به هیچ طریقی نشده و نمی‌شوند. آمار سرمایه گذاری خارجی سال قبل که کمتر از یک میلیارد دلار است، شاهدی بر این مدعا میباشد.

     قانون اساسی، نگرش مقامات دولتی و رهبری و رفتار سیاسی و اقتصادی و قضایی و تعامل با جهان خارج نیز امکان ورود سرمایه‌گذار خارجی را نمی‌دهد. هر کدام از اینها درست شوند، یکی دیگر با یک مصاحبه یا بگیر و ببند کار را خراب می‌کند. کسی که سرمایه به کشور می‌آورد، خارجی باشد یا ایرانی، ابتدا باید مطمئن شود سودی که به دست می‌آورد می‌تواند طبق قراردادی که بسته است و توافق شده است خارج کند. سرمایه اولیه و هر چه هزینه کرده، در اکثر موارد ماندنی است و نمی توان خارج کرد. بنابراین موضوع اصلی تضمین سود و امکان خارج کردن آن است. اگر از حق نگذریم، خارجی‌ها امری بدیهی را طلب می‌کنند که عقل و شرع هم آنرا می‌پسندند. حال شما پیدا کنید ما که ...، چرا نمی توانیم مطابق عقل و شرع رفتار کنیم؟

     حقیقت این است که منابع مالی، مواد خام، دانش و توان هر مملکتی محدود است و در دنیای کنونی نمی‌توان بدون همکاری با سایر ملل، مانند یا بهتر ازآنها پیشرفت کرد. وضعیت ایران ما هم اجازه تعامل با خارج را نمی‌دهد. پس باید بسوزیم، بمیریم و ایران را نابود کنیم. نابودی فقط با حمله مغول به ایران انجام نشد. راه‌هایی با نتایج بدتر از آن هم وجود دارد.

     به عنوان مثال راه آهن سریع تهران-اصفهان- شیراز، بزرگراه شمال، فرودگاه امام خمینی، صنعت ماشین سازی، هواپیمایی و خیلی دیگر را در نظر بگیرید که بعد از سی سال که از انقلاب می گذرد، هنوز به سامانی نرسیده و نخواهد رسید. اگر کسی آنها را مطابق با بهترین استانداردهای دنیا می‌ساخت و سود معقول طلب می‌کرد، ما چه مشکلی داشتیم که هنوز در حال جنگ و جدال با خود هستیم که چه کنیم. چرا این قدر تنگ نظر و کوتاه فکر هستیم و جلوی پیشرفت ملت را مسدود کرده ایم! چرا هنوز عقل و دانش ما آنقدر کم است که به حل این مشکل کوچک هم قد نمی‌دهد؟