سقف شيشه‌اي


     سقف شيشه‌اي يعني آن مانع نامرئي كه مبتني بر نگرش و پيشداوري‌هاي سازماني، سدي براي پيشرفت افراد است. سقف شيشه‌اي از دو جهت هزينه زا است:
1- ازنظر افت بهره‌وري در آن بخش از نيروي كار كه حس مي‌كند جلوي پيشرفتش گرفته شده است.
2- از جهت هزينه جابجايي نيروي كار.

     بسيارند مديران مياني توانمند، که بعلت وجود سقف شيشه‌اي، سازمان‌هاي خود را ترک کرده و به شغل‌هاي انفرادي موفق و يا ناموفق رو آورده‌اند. بعضي از مديران کلان معتقدند که: پيشرفت در محيط‌هاي کاري فقط براي طبقه‌اي خاص از افراد است و اين خصوصيت نيز، نه تنها اکتسابي نيست بلکه وراثتي است و محال است افرادي که در زنجيره‌ي خواص قرار ندارند از اين ميراث بهره‌اي ببرند.

     آيا تا به حال در پاسخ سوال خود که: "شرايط احراز پست مديريت بالا سري من چيست؟" شنيده‌ايد که مديرتان به شما بگويد: "متاسفم! شما هيچ شانسي براي اين ارتقا نداريد!!" و يا اينکه "شما در حال حاضر نيز جزو مديران ارشد مي‌باشيد!!!". سقف شيشه‌اي (Glass Ceiling)، تکنيکي متداول براي کنترل و توقف پيشرفت زنان شاغل مي‌باشد. وليکن واقعيت اين است که اين مهم در مورد مردان نيز اعمال ميگردد.
     سالهاي جواني و پر انرژي خود را در محيط‌هاي کاري پر فشار و پر از دغدغه صرف مي‌نماييد به اميد آنکه پس از شاگردي و احراز شرايط، شما هم يک روز، استادي قابل شويد. وليکن تجربيات سال‌هاي پشت سر گذاشته موفق، دانش فني به روز و مهارت‌هاي ويژه‌تان، در دوران ميانساليِ کاري، ظاهرا شروط لازم وکافي براي پيشرفت شما محسوب نمي گردند.

     با عنايت به اينکه مضرات سقف شيشه‌اي در سازمانها، بر بسياري از دست اندرکاران و مديران کلان پوشيده نيست، وليکن ظاهرا حذف و از بين بردن آن نيز غير ممکن مي‌باشد. بد نيست همواره به ياد داشته باشيم، مديران مياني که عاملي موثر در پيشبرد اهداف سازمان و نهايتا موفقيت مديران کلان خود بوده‌اند، بدليل مواجهه با سقف شيشه اي ممکن است انگيزه‌هاي شغلي خود را از دست بدهند. همه براي پيشرفت تلاش مي‌کنند و اگر اين هدف براي گروهي حذف گردد بر سر آنان چه خواهد آمد؟

چند ويژگی برای رساندن سازمان به موفقيتی دائمی، ضروری هستند:

۱- افراد را عادت دهيد که در همان ابتدا درست عمل کنند.
۲- تغيير، يکنوع پيشدستی است و همواره با مزايا رو به رو است.
۳- رشد و توسعه موزون، سودآور است.
۴- همه از کار کردن در سازمان خود احساس خوشحالی و رضايت کنند.

     سازمان‌هايی که در دنيای رقابتی تجارت و کسب و کار، قصد بزرگی و رشد و ماندگاری دارند، در وهله اول بايد به فکر نيروهای شايسته باشند که سرمايه‌های واقعی سازمان هستند. وظيفه‌ي شناسايی و هموار سازی مسير رشد آنها بعهده مديريت کلان است. با سياست بازی و رودربايستی و مصلحت گرايی نمی‌توان بزرگ شد و رشد کرد، هر چند بهترين امکانات و تجهيزات را هم گرد آورده باشيم.

يک مثل ژاپنی می‌گويد : حسود فکر می‌کند كه چنانچه پای همسايه اش بشکند، او بهتر راه خواهد رفت!