قصه قديمي نرم‌افزار ايراني


مناقصه‌اي برپاست و شركت‌ها و افراد كوچك و بزرگ صنعت نرم‌افزاري كشور همه وسوسه شده و به هيجان آمده‌اند كه بله، بالاخره پروژه‌هاي بزرگِ نرم‌افزاري هم دركشور ما مناقصه مي‌شه( بابا مثل اينكه داره اين صنعت هم جدي ميشه). اسناد خريداري ميشه و همه با شرايط مناقصه آشنا ميشيم.كارِ جالبيه و از لحاظ تكنيكي هم سخت نيست. فقط ضمانتنامه شركت در مناقصه مسئله است كه طبيعتاً شركت‌هاي كوچك و افراد مستقل و مدعي، كنار گذاشته ميشن. پس به نفع ماست و بايد جدي برخورد بشه (تا اينجاي كار كه خوبه).

بِدو بدوها شروع ميشه و محاسبات و لابي كردن‌ها و چَك و چونه زدن‌ها و تلفن‌ها و سعي در پيدا كردن بودجه تخصيص يافته به پروژه در اين شركت دولتي مناقصه گذار و سياست رقباي ما و نهايتاً تعيين حجم كار و قيمت پيشنهادي و تهيه ضمانت‌نامه شركت در مناقصه. واقعاً وقت و فكر و فسفر و انرژي فراوان بكار گرفته ميشه تا يك پيشنهاد منسجم، تنظيم و قيمت رقابتي تعيين بشه. ولي خوب كار همينه ديگه، اگه ميخواهي تو اين بازار بزرگ آي‌تي، كار بزرگ و جدي بكني، بايد ريسك كني تا شركت، يكدفعه‌ با دو تا پروژه اينجوري، انشاء الله ديگه از مخمصه بي پولي بياد بيرون و بتونه سري هم تو صنعت نرم افزاري ايران بلند كنه و خدا را چه ديدي شايد در سطح منطقه هم چيزي بتونيم بفروشيم (چرا كه نه؟ مگه ما از هندي‌ها چيزي كم داريم؟ نه) و بريم جيتكس و سبيت.

مدارك تا دوازده شب جمع و جور و در پاكت‌هاي سه گانه چيده ميشه و آماده امضاي لحظه آخر. فردا صبح صاحبان امضاي شركت تا نزديك ظهر كليه مدارك جدي، شوخي، ضروري و غير ضروري را صفحه به صفحه امضا كرده و مسئول فروش با خوشحالي و هزار اميد ميزنه زير بغل و ميبره دفتر امور قراردادهاي سازمان مناقصه گذار. بله حدود 6 تا شركت پيشنهاد داده‌اند ولي فقط چهار تا از رقبا قدر هستند.

تا يك هفته پاكت‌هاي فني باز و چهار شركت مورد قبول واقع ميشن (آخ جون، همونجور كه فكر ميكرديم ما هم هستيم). روز چهارشنبه (مهر ماه 1382) رأس ساعت 11، پاكتهاي قيمت باز ميشه. يك آدم قوي حتما بايستي حضور داشته باشه كه خداي نكرده زيرآبي ميرآبي و كلكي تو كار نباشه. فرد حرفه‌اي مچ‌گير شركت اعزام ميشه و قبل از ظهر تو موبايل ( خدا عمرشون بده دستگاه خوبيه) خبر ميده كه بله ما برنده شده‌ايم. بابا دمشون گرم واقعا مناقصه جدي و كارفرماي ميزونيه، كار هم حتماً جدي خواهد بود (تشنه يك كارفرماي وارد و جدي هستيم).

اي دادِ بيداد ، دردسر تازه شروع شد، بين دو نفر اول، كارفرما ميتونه يكي رو انتخاب كنه و بازي شروع ميشه. بازديدهاي مكرر از شركت و جلسات توجيهي مكرر در محل دفاتر كارفرما اونقدر ادامه داره كه يك سخنور حرفه‌اي بايد استخدام كنيم (كاش مثل قديم دونفر گلادياتور از دو شركت ميجنگيدن و يكباره تكليف كارفرما روشن ميشد). رفت و آمد تا بهمن ماه ادامه داره. خوب انتخاب اصلح براي حفظ منافع دولت و ملت و بخش خصوصي و غيره طبيعتاً كار سختيه و سر كارفرما شلوغ و مشغول خدمت رساني به شهروندان مملكت. پس اشكالي نداره.

بالاخره در بهمن ماه جلسه‌اي بزرگ بين مديران‌ ما و كارفرما برپا ميشه و تو اين جلسه، ما شركت رقيبِ نابكار را (در واقع خوشبخت) ضربه فني كرده و با دادن 11 در صد تخفيف از ميدان بدر مي‌كنيم. شيريني تو شركت پخش ميشه (بار دوم) و كار ديگه تموم شده. بدو بدو، يك آگهي روزنامه براي استخدام نيروي لازم ميديم، خوب آخر سال هم هست و زمان خوبيه. مصاحبه و تشكيل تيم و محاسبه هزينه و سود و منافع حاصل شروع ميشه، هركه، حرفي داره و نظري. بالاخره امروزه تو بازار آي‌تي ايران نيروي كار خوب كيمياست و بقاپ بقاپ بين شركت‌ها رواج داره. چاره چيه پروژه بزرگ گرفتيم و نيرو ميخواهيم.

آقا تا پايان سال خبري از قرارداد نيست. خوب آخرِ ساله و سرِ كار فرما شلوغ و گويا تغييرات اساسي هم تو ساختار شركت دارن و حق با اونهاست. سال جديد و تبريك عيد و سال نوِ شما مبارك و بالاخره فروردين هم تمام شد. باشه ديد و بازديد عيد اجازه كار جدي نميده، انشاءالله در ارديبهشت(البته جلسات بحث و توجيه همچنان ادامه داره!!!).

بالاخره در خرداد 1383 درخواست ضمانت حسن انجام كار ميرسه و انشاالله پروژه داره شروع ميشه، دوباره بانك و صدور ضمانت نامه حسن انجام كار كه با توجه به ارادت همكاران بانكي به ما، بلافاصله صادر ميشه و تحويل داده ميشه. بچه‌ها بدوين و ضمانت نامه شركت در مناقصه رو آزاد كنين. در كمال خوشوقتي قرارداد مربوطه(كه كسي حق اعتراض و تغيير نداره و صد البته از تركمانچاي خيلي بهتره) در مهر ماه به دستمان ميرسه.

بابا ترو خدا دو سه تا تغيير كوچك توش بدين. لاتغيير، و دفتر حقوقي كار فرما پدر آدمو در مياره. بابا ترو به خدا دو تا تغيير؟ نه! خوب، فقط يك مورد تغيير كوچك در خصوص تاريخ شروع قرارداد كه ديگه حق ماست؟ باشه. قبوله. اينكه ديگه مسئله اي نيست همه ميدونن؟ اما باز هم بالاخره موفق نمي‌شيم!؟ باشه، جهنم، براي موفقيت حتما ريسك بايد كرد (تو شركت يكي ميگه امضا كنين، يكي ميگه امضا نكنين. برو بابا كي عمل كرده بعداً حل ميكنيم!!!). بالاخره امضا و ارسال به كارفرما و جلسات توضيحي و توجيهي كارفرما و حرف و حديث، باز داغ و داغ‌تر ميشه. قرار داد در آذر ماه1383 ابلاغ ميشه و ضمانت نامه پيش پرداخت ميخواد.

دوباره بانك و بي پولي و كمبود نقدينگي و بابا چه كنيم و از كجا اينقدر نقدينگي تهيه كنيم. بالاخره بعد از دو هفته با استفاده از نقدينگي شخصي يكي از شركاي شركت، ضمانت نامه توسط دوستان بانكي صادر ميشه و باز هم جشن و سور كه ديگه تمام شد. اوخ يادم رفت تا اينجا دوبار هم تو سال 83  آگهي داديم و مصاحبه و استخدام و عذر خواهي و رفت و آمدِ وقت گير نيرو هم داشتيم.

پيش پرداخت انجام نميشه!! ( سكوت و تعجب همگان و وحشت مدير شركت و شركا). آخر بهمن ماه بالاخره با واسطه و ارتباط و تلفن و رفت وآمد و موبايل و نامه و هرچي كه بگي از تكنيك و تاكتيك و استراتژي و التماس و دعا و صدقه و گريه را به كار ميگيريم و با موفقيت كامل (لطف دوستان در دستگاه كار فرما!!) بالاخره جواب مياد كه بله، بابا اصلاً فکر پولو نکنين که پول نيست، شما كارو شروع كنين، تا ما بودجه‌شو تأمين كنيم!!

دوباره تمام سحر و جادو و تجربه و توان فني و تخصصي شركت بكار گرفته ميشه تا ترتيب يك جلسه با مديران كار فرما داده بشه، كه طبيعتاً مثل هميشه ما موفقيم و جلسه در 25 اسفند در دفتر يكي از معاونين دستگاه كارفرماي محترم بر پا ميشه. دوباره تو شركت، نظرات متفاوته. گله و شكايت و در خواست ضرر و زيان كنيم، يا بريم باز هم كوتاه بيائيم؟ تاكتيك حمله و التماس را به كار ميگيريم و باز هم ما طبق معمول موفقيم. قول داده ميشه تا پايان سال، يعني سه روز آتي تكليف داستان 18 ماه دوندگيِ ما براي موفقيت صنعت نرم افزاري كشور و ورود به جرگه توليد كنندگان حرفه‌اي و سودهاي كلان و غيره، حتماً روشن بشه. اصولا ما يك شركت موفق هستيم و صنعت نرم افزاري هم تحت حمايت دولت و دفتر رياست جمهوري و غيره است!!

اما سال تمام شد و جوابي نيامد؟ گريه کنيد مسلمونا، اشتباه ما اين بود كه كار توليد رو جدي گرفتيم. بابا وقتي ميتوني وارد كني و بخوري، آخه چرا اينهمه درد سر به ما و دولتي‌ها و ملت عزيز ميدي.

از موضوع کمدي درام بالا بگذريم و كمي هم درد دل كنيم. صنعت نرم افزاري كشور علي رغم شعارها و دادو فريادهاي 26 سال گذشته كه ديگه نمي‌خواهيم وابسته بشيم و اجازه نميديم ثروت‌هاي ملي تاراج بره، به لحاظ نرم افزار عمدتاً وابسته بوده و اين شعارها فقط منجر به رشد حرفه قفل شكني (نمي‌دونم اينهم جزو صنعت توليد نرم افزار محسوب ميشه يا خير) شده و لاغير.

بابا، قبل از انقلاب بدون سر و صدا و بوق و كرنا، ما در جوار سخت افزار براي نرم افزار هم سرمايه گذاري ميكرديم. برخي نرم افزارهاي بزرگ امروزه دنيا آغاز تولدشان همينجا تو كشور ما بوده و ما خودمون با تي‌پا بعد از انقلاب، هم آدم‌هاشو بيرون كرديم وهم خود شرکت‌هاي پيمانکار و هم كدهاي نوشته شده رو از روي دستگاه‌ها پاك كرديم و بقول معروف پاكسازي انجام داديم .

امروزه در صنعت آي‌تي كشور خريد و فروش سخت افزار داغ داغ بوده و هست. اما حجم بخش نرم‌افزار از کل بازار آي‌سي‌تي به 15 درصد نمي‌رسد. پس از گذشت بيش از 30 سال از عمر صنعت رايانه در کشور هنوز که هنوزه، هزينه براي نرم افزار و فکر طراحي و توليد، جاي خود را در اين وادي باز نکرده است. يک شرکت بزرگ و موفق پيمانکاري کشور با وجود هزاران نفر پرسنل متخصص و غير متخصص، در سال گذشته بيش از 200 ميليون تومان به راحتي خرج سخت افزار و شبکه خود مي کنه ولي حاضر به هزينه 2 ميليون تومان براي نرم افزار و نياز سنجي و مشاوره نيست!

يک دستگاه دولتي معظم در سال گذشته 85 درصد بودجه و اعتبارات آي‌تيِ خود را صرف خريد سخت افزار و شبکه کرده ولي قادر به و يا مايل به هزينه 15 درصد الباقي براي نرم افزار و امکان سنجي نيست و در صورت هزينه كردن هم با مشکل اجرا و تحويل کار روبروست. اين نسبت‌هاي هزينه در اين صنعت با هيچ معيار بين‌المللي هم‌خواني نداشته و موجب کم اثر بخش بودن سرمايه گذاري‌هاي دولتي در امرآي‌تي کشور گرديده است.

در صنعت آي‌تي، نقش نرم افزار مثل سيستم عصبي در بدن انسان است، امري کليدي و اجباري است و توليد و بکارگيري آن سخت و زمان‌بر و مستلزم حمايت، صبر و شکيبائي است. اميد به اينکه ديگر هيچ کس اين درد ما را تجربه نکند.

راه راست: البته اين هنوز اول راه است. اگر خدا بخواهد، و قرارداد ذكر شده تمام شود، و بقيه داستان به دست ما برسد، آنرا دنبال خواهيم كرد. قصه بالا از نكاتي خوردار بود كه مي‌شد آنرا بزرگ‌نمايي كرد. اما تعداد آنها آنقدر زياد است كه ترجيح داديم همه را در يك سطح بياوريم. راستي، بازنده اين بازي كيست؟ كارفرما؟ پيمانكار؟ يا مردم؟