نوزاد من، تو يك مدير عاملي

يكي از شبها در رستوراني مشغول خوردن غذا
بودم كه چشمم به ميز بغلي افتاد. يك پدر و مادر جوان از نوزاد پر سر و صداي
خود مراقبت ميكردند. اين بچه مانند تمام هم سن و سالهاي خود بود. شيرين،
دوست داشتني، با لباسهاي گوگولي مگولي، با كفشهاي كوچولو و هميشه محتاج
مراقبت و پرتوقع. پدر و
مادرش هم دايم در حال رسيدگي و توجه به او بودند.
اين بچه و پدر و مادرش مدتي توجه مرا به خود جلب كردند.
در آن لحظه جرقهايي در مغز من زده شد. اين بچه با تمام رفتارهايش مانند يك
مدير عامل بود. عصبانيت او، مراقبت از او، رفتار با والدين و بقيه كارهايش،
او را مانند يك مدير عامل ميكرد. حتما ميگوييد كه يا ديوانه شدهام و يا
لطيفه ميگويم. اما خودم اين طور فكر نميكنم. اگر قبول نداريد به 10 مشابهت
زير دقت كنيد و اشتباهات مرا تذكر دهيد.
1- نوزاد، خود را در مركز عالم تصور ميكند. توجه تمام اطرافيان به كارهاي
ريز و درشت اوست. وقتي سر خود را به طرف چپ ميبرد، مادرش به او لبخند
ميزند و با او بازي ميكند. اگر سرش را به راست ببرد، پدرش سر كوچك او را
ناز ميكند و به آرامي جابجا ميكند. اين توجهات باعث ميشود كه نوزاد خود را
مانند خورشيدي بداند كه كهكشانها به دور او ميچرخند. نوزاد در اين احساس با
تمام مديران عامل شريك است. خصوصا آنهايي كه به اندازه كافي موفق بودهاند
كه ... ناميده شوند.
2- چيزي از صحبتهاي بچه نميشود فهميد. اما به نظر ميرسد كه اين مسئله براي
اطرافيان او مهم نيست. سرفه ميكند، گريه سر ميدهد، كلمات چيني، روسي،
انگليسي، تركي و هر چيزي به زبان ميآورد و اطرافيانش او را تشويق ميكنند
و با فريادهاي
شاد جواب ميدهند. هر كسي كه در يك گردهمايي كارمندان حضور يافته باشد، شاهد
اين مدعاست.
3- نوزاد مدت كمي به هر چيز توجه ميكند و دايم بايد با چيزي جديد او را سرگرم كرد.آيا تا به حال توجه كردهايد كه دايم افرادي با يك فهرست، نمودار،
رايانه روميزي، نقشه و ... به دفتر مدير عامل وارد و خارج ميشوند.
4- كساني كه مواظب نوزاد هستند بايد متوجه حالتهاي او باشند كه به سرعت
عوض ميشود. بعد از خنده فوري گريه ميكند، عصباني ميشود يا خوشحال ميشود و
يا فوري ميخوابد. نوزاد عصباني بسيار پر سرو صدا است. اطرافيان بايد مواظب
باشند كه هر كاري ميتوانند بكنند تا زمانيكه صداي نوزاد را در نياورند.
5- همه چيز در اطراف نوزاد براي راحتي و استراحت او فراهم شده. اما
مسئله اين است كه نوزاد به مدت زياد نميخوابد. ساعت 3 صبح بيدار ميشود و ساعت
6 دوباره ميخوابد و انتظار دارد كه شما نيز همين كار را انجام دهيد. روز
تعطيل رسمي و غير رسمي سرش نميشود. گاهي نيز وسط روز ميخوابد و موقع خواب
ديگران بيدار است. وقتي شما مهمان داريد يا ظرف ميشوييد يا يك فيلم دوست
داشتني نگاه ميكنيد، بيدار مي شود و با داد و فرياد غذا ميخواهد.
6- نوزاد را به اين طرف و آن طرف و هر جايي ميبرند. موقع غذا خوردن در
صندلي مخصوص قرار ميدهند، وقت بازي كردن در اتاق بازي ميگذارند، موقع
تمرين راه رفتن، او را در صندلي چرخدار ميگذارند، كفشهايش را پايش ميكنند
و بعد از شام دوباره او را به تخت خواب ميبرند. من مديران عاملي را ميشناسم
كه كفشهايشان هرگز روي اسفالت يا پياده رو را نديده است و فقط روي فرش راه
رفته. كفشهاي ده سالهايي كه برق آنها مانند روز اول است.
7- نوزاد غذاي مخصوص به خود را دارد. چون او
نميتواند چيزي را كه ديگران ميخورند هضم نمايد. مهم نيست كه نوزاد چه
چيزي را دوست دارد، بلكه وقتي او احتياج به غذا خوردن پيدا كرد، بايد غذاي
مناسب آماده باشد. در انتهاي روز نيز يك بطري آماده براي مكيدن.
8- نوزاد وقتي با بزرگسالان باشد، احساس كسلي ميكند. اما اگر بچه ديگري در
اتاق باشد خوشحال ميشود و ميجوشد. شبي بعد از يك شام دسته جمعي، نوزاد را
با كالسكه به طرف در ميبرديم. يك دفعه در راه چشمش به يك نوزاد ديگر افتاد.
چنان گل از گلش شگفت كه اخمهاي قبل از آنرا بكلي از ياد برديم.
9- نوزادان موهاي غريب و ناجوري دارند. براي جلسات فوقالعاده رسمي مانند
مجمع عمومي و غيره، با
رسيدگي زياد و ژل ميتوان آن را به فرم دلخواه در آورد. اما در اينصورت شما
مايل نيستيد درباره آن فكر كنيد.
10- وقتي نوزاد خودش را خراب ميكند، ديگران مجبور هستند كه فوري او را تميز
كنند. آيا اين يكي را هم بايد توضيح دهم.
مقاله حاضر برگرفته از مجله ماهانه فورچن در فوريه
2005 بود كه براي انبساط خاطر مديران و كارمندان ترجمه گرديد. انتخاب
مدير عامل به عنوان سوژه اصلي براي است كه تحمل و سعه صدر آنها به
اندازهايي است كه بيش از اين را نيز تحمل نمايند.